کد خبر: 3618768
تاریخ انتشار: سه شنبه 27 اسفند 1392
خانه » سایت های خبری » شبکه ایران » قطعه گمشده جامعه شناسی ما
نسخه چاپی
ارسال به دوستان
یادداشتی پیرامون ضرورت در دانشگاه ها

شبکه ایران/ جامعه شناسی اخلاق به بررسی وضع واقعی اصول اخلاقی در درون مناسبات رفتاری و تعاملات روزمره افراد جامعه می پردازد و سعی دارد با درک ساخت و نظام کنش اجتماعی به فهم درستی از چرایی و چیستی وضع اخلاقی در جامعه دست پیدا کند. امری که تاکنون بطور جدی از سوی جامعه شناسی دنبال نشده است.

به گزارش چی 24 به نقل از شبکه ایران:

در سال های اخیر با تقسیم کار بین حوزه های مختلف و تخصصی شدن جامعه شناسی همچون دیگر رشته های علمی، شاهد ظهور و بروز زمینه های متفاوت و بسیار تخصصی تری از حوزه های جامعه شناسی با عناوین مختلف، از سیاسی گرفته تا جامعه شناسی شهری، روستایی، گروه های مختلف اجتماعی، مسائل اجتماعی و... در ایران هستیم. هر یک از این حوزه ها حول یک مساله اجتماعی مهم شکل گرفته اند. جای تعجب است که مساله مهمی چون اخلاق که یک مساله جمعی و اجتماعی است تاکنون مورد توجه جامعه شناسان ایرانی قرار نگرفته است. گرچه مطالعات و طرح های جسته و گریخته ای از سوی برخی از همکاران از سر علاقه شخصی مطرح شده است اما هیچ گاه شاهد یک جریان منظم و مستمر در این زمینه نبوده ایم.
اکنون در وضعیتی به سر می بریم که روز به روز مباحث اخلاقی جدی تری در جامعه ما مطرح می شود. در این بین چند صباحی است مسئولان نیز عینک خوش بینی را برداشته و با نگاهی واقع بینانه شیوع بداخلاقی های اجتماعی را هشدار می دهند. در چنین وضعیتی سخن گفتن از چیستی اخلاق و شناسایی منابع اخلاقی چندان راهگشا نخواهد بود. در اینجا سوالاتی از این قبیل که چه عوامل سلبی و ایجابی در ایجاد چنین شرایطی دخیل بوده اند بیشتر مفید خواهد افتاد. این که چرا مردم در دو راهی های اخلاقی سعی در انتخاب موارد غیر اخلاقی می کنند یا این که چه زمینه های ساختاری و اجتماعی باعث شکل گیری رفتارهای غیر اخلاقی می شود از جمله سوالاتی است که پاسخ به آن در چارچوب جامعه شناسی اخلاق قرار می گیرد.
در واقع جامعه شناسی اخلاق به دنبال جست و جوی علت رفتارهای اخلاقی یا غیراخلاقی واقع شده در متن جامعه است در حالی که فلسفه اخلاق بیشتر به دنبال دلایل اخلاقی است. به عنوان مثال پرسش از علل رواج یک امر نابهنجار و غیر اخلاقی در جامعه سوالی جامعه شناختی است که موضوع آن بحث اخلاق است.
صحبت از اخلاق دغدغه اصلی بیشتر جامعه شناسان کلاسیک از جمله دورکیم است. او در تمام آثارش از تقسیم کار گرفته تا صور بنیادی حیات دینی، کارل مارکس در صحبت از خودبیگانگی انسان و سوء استفاده سرمایه داری از انسان، ماکس وبر در بحث قفس آهنین بر آمده از مناسبات سخت بوروکراتیک، زیمل در مباحث جامعه شناسی شهری خود و در بین معاصران هابرماس، گیدنز و بوردیو همگی به نوعی این دغدغه را در آثار و افکار خود بروز داده اند.
بسیاری از موارد مربوط به اخلاق اجتماعی که مورد توجه برخی از جامعه شناسان غربی قرار گرفته مربوط به دوره هایی از تاریخ آن جوامع می شود که تحولات اجتماعی و فرهنگی سریع در آن کشورها در حال رخ دادن بوده است. در چنین شرایطی نهادهای پیشین کارکردهای آشکار و پنهان خود را از دست داده و رو به تضعیف بوده اند و از سوی دیگر نهادهای مدرن و جایگزین فرصت تولد و تثبیت در جامعه را پیدا نکرده اند. در این حالت صورتی از جامعه نابهنجار یا آنومیک نمایان شده و افراد جامعه را در حالتی از سردرگمی قرار می دهد به طوری که تمایز بین رفتار خوب از بد و در سطحی عمیق تر شناخت آدم خوب از بد بسیار دشوار می شود، زیرا ابزارهای نهادمند لازم برای شناخت این تمایز وجود ندارد.
یکی از نمونه های برخورد جامعه شناسان با مسائل اخلاقی را می توان در کار رابرت بلادر مواجهه با جامعه دهه 0791 امریکا مشاهده کرد. بلادر کار خود ضمن اعتراض به نحوه مواجهه جامعه شناسان با مسائل جامعه و نحوه ارتباط آن ها با افراد جامعه به این نکته اشاره می کند که در گام اول باید جامعه شناسان از حلقه های خصوصی خود که مخاطبانشان را از بین نخبگان بر می گزینند خارج شده و در عوض باب گفت و گو را با عموم مردم باز کنند. او در این مسیر از جامعه شناسان می خواهد تنها به تبیین و نقد وضع موجود اکتفا نکنند بلکه در حرکتی عملگرایانه ضمن تحلیل وضع موجود مردم را نسبت به وضع اخلاقی جامعه آگاه کنند و در بهبود وضع اخلاقی آن سعی کنند.
رابرت بلااز مردم جامعه خود می خواهد وعده بزرگ امریکا را که همانا بینش اخلاقی مبتنی بر دموکراسی، شفقت اجتماعی، فضیلت اخلاقی و عدالت است احیا کنند و عظمت جامعه خودشان را بر پایه این اصول بسنجند نه بر پایه توان نظامی یا ثروت اجتماعی.
از نظر این صاحبنظر اجتماعی، جامعه همچون نظمی است که فرد را با اهداف متعالی تر اجتماعی و اخلاقی ورای منافع شخصی و دستاوردهای مادی و قدرت پیوند می زند و در صورت فقدان فرهنگی مشترک برای شکل دهی این اهداف اجتماعی و زندگی مشترک، جامعه به وضع غیر قابل تحمل و بی ارزش به حالت جنگ همه علیه همه تبدیل می شود. رابرت بلاجامعه دهه 07 امریکا را دستخوش چنین آفتی تصور می کرد و از جامعه شناسان می خواست در تغییر این شرایط به کمک جامعه بیایند.
حال به جامعه کنونی خودمان بازگردیم. اکنون در برخی از زمینه ها در جامعه ایران شاهد رفتارهایی از سوی کنشگران اجتماعی هستیم که در آن گرایش به ترجیحات شخصی بر تعهد به دیگران پیشی گرفته و جای را بر فضایل مدنی و اجتماعی تنگ کرده است.
بنابراین سوالی که پیش می آید این است که چرا باوجود اقرار زبانی افراد به اصول اخلاقی و پذیرش این اصول، به محض قرار گرفتن در موقعیت عمل، به گونه ای دیگر رفتار می کنند؟ چه چیزی آن ها را در عمل به رفتارهای نابهنجار و غیر اخلاقی سوق می دهد؟ مشوق های اجتماعی و فشارهای ساختاری در این راه کدامند؟ آیا نتایج مطلوب رفتارهای غیر اخلاقی بر نتایج مثبت رفتارهای اخلاقی برتری دارد؟ ابزارهای بررسی این زمینه ها و گرایش ها کدامند؟ همه اینها نیاز به بررسی جامعه شناختی دارد که باید توسط جامعه شناسان با رویکرد اخلاقی بررسی شود. رشته ای که جای خالی اش در کشور حس می شود.//34
 

 

منبع: روزنامه ایران/ دکتر غلام رضا مقدم، رئیس گروه جامعه شناسی اخلاق انجمن جامعه شناسی ایران*
 

  
 

برچسب ها
ارسال نظر
نام:
ایمیل:
* نظر:
طراحی پرتال خبری، توسط پارس نوین