کد خبر: 42793289
تاریخ انتشار: دوشنبه 27 ارديبهشت 1395
خانه » حواشی » رسالت » حاج آقا بفرمایید فوتبال...!
نسخه چاپی
ارسال به دوستان
پایگاه فرهنگی تبلیغی رسالات:

مرا که دیدند، دست از بازی کشیدند و به طرفم آمدند. ظاهراً خوشحال به نظر می رسیدند. من هم با آن ها با روی باز و گشاده برخورد کردم. یکی از آن ها که نسبت به بقیه بذله گوتر به نظر می رسید، به من گفت: «حاج آقا بفرمایید فوتبال!» و دیگران هم زدند زیر خنده. من هم که سابقه ای در ورزش داشتم، به گرمی استقبال...

به گزارش چی 24 به نقل از رسالت:
 
 
 

دو هفته ‌ای مانده بود به ماه رمضان. برنامه ‌هایی که می ‌خواستم در آن جا اجرا کنم را روی کاغذ آوردم. برای هر یک از گروه ها برنامه خاصی را در ذهن داشتم. در این زمینه با چند نفر از اساتیدم مشورت کردم و خیلی مطمئن بودم از این که می‌ توانم در آن منطقه با برنامه ریزی که کرده‌ام به طور مفید تبلیغ کنم و مثمرثمر باشم و از این بابت خوشحال بودم.

بالاخره روز موعود فرا رسید و به روستای مورد نظر رفتم. از ابتدای ورود خیلی دقت می ‌کردم که در ارتباط اولیه بتوانم مخاطب خود را جمع کنم. در اولین روز اجرای برنامه وقتی پا در مسجد گذاشتم با صحنه عجیبی که اصلاً انتظارش را نداشتم مواجه شدم. غیر از چند پیرمرد، یکی دو نوجوان و چندین زن، شخص دیگر از برنامه شب اول استقبال نکرده بود. با خود گفتم بالاخره روز اول است، فردا حتماً بهتر می ‌شود.

صبح روز بعد برای دیدن مردم و برقراری ارتباط، به سمت زمین ها و باغ ‌های آن ها رفتم و برای حضور و استفاده از برنامه ‌ها از ایشان دعوت کردم و به آن ها تاکید کردم که به جوان هایتان هم بگویید به مسجد بيايند. آن ها برای کار یا تحصیل در روستا حضور نداشتند. خوشحال از این که امروز باید خیلی بهتر نسبت به دیروز برنامه‌ها اجرا شود به خانه برگشتم. موقع اجرا برنامه که وارد مسجد شدم، خوشحال شدم از این که چند نفری را که امروز با ایشان صحبت کرده بودم، توانستم به مسجد بکشانم، ولی باز هم خبری از جوانان نبود. بعد از پایان مراسم از یکی از اهالی سوال کردم که جوانان و نوجوانان را کجا می‌ توانم پیدا کنم؟ در جواب گفت: «حاج آقا خیلی امیدوار به حضور آن ها نباشید، چرا که خیلی از آن ها به دنبال کار و تحصیل‌اند و هنگامی که برمی‌‌گردند، یکی دو ساعتی هم، بعدازظهرها در فلان منطقه فوتبال بازی می ‌کنند و بعد از آن هم خسته و کوفته به منزل می روند.»

بعدازظهر روز بعد با یکی از بچه ها به منطقه مورد نظر رفتم. بله... تعداد زیادی از جوان ها مشغول فوتبال بودند. به سمتشان رفتم. مرا که دیدند، دست از بازی کشیدند و به طرفم آمدند. ظاهراً خوشحال به نظر می ‌رسیدند. من هم با آن ها با روی باز و گشاده برخورد کردم. یکی از آن ها که نسبت به بقیه بذله‌گوتر به نظر می رسید، به من گفت: «حاج آقا بفرمایید فوتبال!» و دیگران هم زدند زیر خنده و عده ای هم با زبان محلی خودشان او را مورد ملامت قرار دادند.

من هم که سابقه ای در ورزش داشتم، به گرمی استقبال کردم. به خانه رفتم. لباس ها را تعویض کرده و برگشتم. همه آن ها تعجب مي ‌کردند و تعجب بیشترشان از این بود که چه خوب فوتبال بازی می ‌کنم. خیلی خوششان آمده بود.

بعد از بازی نیم ساعتی با هم صحبت کردیم ولی به آن ها مستقیماً نگفتم که برای شرکت در مراسم به مسجد بیایید. پیشنهادی به ایشان دادم و گفتم: بچه ها ما می ‌خواهیم با کمک شما یک دوره مسابقات فوتبال برگزار کنیم. آن ها هم خیلی استقبال کردند و مکان و زمان ثبت نام را هم مسجد و دقیقاً موقع شروع مراسم قرار دادم. در پایان هم گفتم به بقیه دوستانتان اعلام کنید.

شب موقع اجراء مراسم که وارد مسجد شدم، دیدم تعداد زیادی از جوانان و نوجوانان از قبل برای ثبت نام آمده ‌اند. خیلی خوشحال شدم. فرصت را مغتنم شمردم، صحبت هایی كه از قبل راجع به جوانان آماده کرده بودم را ارائه دادم و برای این که خسته نشوند برنامه را کمی زودتر از شب گذشته تمام کردم و بعد از مراسم ثبت نام را شروع کردیم.

خوشبختانه از آن روز به بعد جلسه مخاطب جوان خود را پیدا کرده بود و مسابقات هم به خوبی برگزار گردید. البته مشابه این برنامه را هم در یکی از مدارس راهنمایی برگزار کردم که شکر خدا جواب داد و می‌ توان گفت اجرای برنامه و فعالیت های پرنشاط می‌ تواند راهی برای جذب مخاطب جوان و نوجوان باشد.

نقل خاطره از حجت‌الاسلام ابوالفضل عبداللهی

منبع‌: گوهرهای تبلیغ، سید محسن میرسندسی

 

برچسب ها
ارسال نظر
نام:
ایمیل:
* نظر:
طراحی پرتال خبری، توسط پارس نوین