کد خبر: 51199551
تاریخ انتشار: یکشنبه 06 تير 1395
خانه » حواشی » رسالت » شهادت مولای متقیان حضرت علی علیه السلام تسلیت باد
نسخه چاپی
ارسال به دوستان
پایگاه فرهنگی تبلیغی رسالات:

ناله کن ای دل به عزای علی، گریه کن ای دیده برای علی. کعبه ز کف داده چو مولود خویش، گشته سیه پوش عزای علی. ماه دگر در دل شب نشنود، صوت مناجات و دعای علی.

به گزارش چی 24 به نقل از رسالت:


 
 
چگونگی ضربت خوردن حضرت علی علیه‌ السلام

چگونگى ضربت خوردن حضرت علی علیه‌السلام در نوشته تاریخ‌نویسان پیشین یكسان نیست. در حالى كه طبرى و ابن سعد و دیگران نوشته‌‏اند: «چون حضرت علی علیه‌السلام از سایبانى كه به مسجد مى‌‏رسد، بیرون شد، ابن ملجم او را ضربت زد.» یعقوبى كه تاریخ او پیش از اینان نوشته شده گوید: «پسر ملجم از سوراخى كه در دیوار مسجد بود، شمشیر بر سر او زد.» اما نوشته ابن اعثم كه هم عصر طبرى است، با نوشته آنان مخالف است و با آن‌چه میان شیعیان مشهور است مطابق مى‏‌باشد. وى چنین مى‌‏نویسد: «پسر ملجم شمشیر خود را برداشت و به مسجد آمد و میان خفتگان افتاد. على علیه‌السلام اذان گفت و داخل مسجد شد و خفتگان را بیدار مى‌‏كرد، سپس به محراب رفت و ایستاد و نماز را آغاز كرد، به ركوع و سپس به سجده رفت. چون سر از سجده نخست برداشت، ابن ملجم او را ضربت زد و ضربت او بر جاى ضربتى كه عمرو پسر عبدود در جنگ خندق بدو زده بود آمد. ابن ملجم گریخت و على در محراب افتاد و مردم بانگ برآوردند امیرمؤمنان كشته شد.» (تاریخ ابن اعثم، ج 4، ص 140ـ 139)

بلاذرى به روایت خود از حسن بن بزیع آورده است: «چون پسر ملجم او را ضربت زد گفت: فزت و رب الكعبة و آخرین سخن او این آیه بود. «و من‏ یعمل مثقال ذرة خیراً یره و من یعمل مثقال ذرة شراً یره.» (انساب الاشراف، ص 499)

روایت‌هاى شیعى و برخى از روایت‌هاى اهل سنت نیز با آن‌چه ابن اعثم نوشته مطابقت دارد.

به هرحال امام را از مسجد به خانه بردند. دیرى نگذشت كه قاتل را دستگیر كرده و نزد او آوردند. بدو فرمود: «پسر ملجمى؟»

ـ «آرى»

ـ «حسن، او را سیر كن و استوار ببند! اگر مُردم او را نزد من بفرست تا در پیشگاه خدا با او خصمى كنم و اگر زنده ماندم یا مى‌‏بخشم یا قصاص مى‏‌كنم.»

ابن سعد نوشته است امام فرمود:

ـ «بدو خوراك نیكو دهید و در جاى نرمش بیارمانید.» و هم او نوشته است روزى كه على مردم را براى بیعت مى‏‌خواند ابن ملجم دوبار براى بیعت پیش آمد و على او را راند سپس فرمود از پیغمبر شنیدم او ریش مرا از خون سرم رنگین خواهد كرد. امام در آخرین لحظه‏‌هاى زندگى فرزندان خود را خواست و به آن‌ها چنین وصیت كرد: «شما را سفارش مى‌‏كنم به ترسیدن از خدا و این كه دنیا را مخواهید هر چند دنیا پى شما آید و دریغ مخورید بر چیزى از آن كه به دستتان نیاید و حق را بگویید و براى پاداش ‏[آن جهان‏] كار كنید و با ستمكار در پیكار باشید و ستمدیده را یار و شما و همه فرزندانم و كسانم و آن را كه نامه من بدو رسد سفارش می‌كنم به ترس از خدا و آراستن كارها و آشتى با یكدیگر، كه من از جد شما شنیدم، میگفت: آشتى دادن میان مردم بهتر است از نماز و روزه سالیان.»

خدا را، خدا را درباره یتیمان، آنان را گاه گرسنه و گاه سیر مدارید و نزد خود ضایعشان مگذارید.  خدا را، خدا را. همسایگان را بپایید كه سفارش شده‌ی پیامبر شمایند، پیوسته درباره آنان سفارش مى‏‌فرمود چندان كه گمان بردیم براى آنان ارثى معین خواهد نمود.

خدا را، خدا را، درباره‌ی قرآن، مبادا دیگرى بر شما پیشى گیرد در رفتار به حكم آن.

خدا را، خدا را، درباره‌ی نماز كه ستون دین شماست.

خدا را خدا را در حق خانه پروردگارتان! آن را خالى مگذارید، چندان‌ كه در این جهان ماندگارید كه اگر [حرمت‏] آن را نگاه ندارید به عذاب خدا گرفتارید.

خدا را خدا را، درباره جهاد در راه خدا به مال‌هاتان و به جان‌هاتان و زبان‌هاتان، بر شما باد به یكدیگر پیوستن و به هم بخشیدن. مبادا از هم، روى بگردانید و پیوند هم را بگسلانید.

امر به معروف و نهى از منكر را وامگذارید تا بدترین شما حكمرانى شما را بر دست گیرند، آن‌گاه دعا كنید و از شما نپذیرند. پسران عبدالمطلّب! نبینم در خون مسلمانان فرو رفته‏‌اید و دست‌ها را بدان آلوده و گویید امیرمؤمنان را كشته‌‏اند. بدانید جز كشنده من نباید كسى به خون من كشته شود.

بنگرید! اگر من از این ضربت او مُردم، او را تنها یك ضربت بزنید و دست و پا و دیگر اندام او را مبرید كه من از رسول خدا صلی الله علیه و آله شنیدم مى‌‏فرمود: «بپرهیزید از بریدن اندام مرده، هر چند سگ دیوانه باشد.» (نامه 47)

اندك اندك آرزوى او تحقق مى‌‏یافت و بدان‌چه مى‏‌خواست نزدیك مى‌‏شد. او از دیرباز، خواهان شهادت بود و مى‌‏گفت:

«خدایا بهتر از اینان را نصیب من دار و بدتر از مرا بر اینان بگمار»

على علیه‌السلام به لقاء حق رسید و عدالت، نگاهبان امین و بر پا دارنده مجاهد خود را از دست داد، و بى‌‏یاور ماند. ستمبارگان از هر سو دست به حریم آن گشودند و به اندازه توان خود اندك اندك از آن ربودند، چندان‌كه چیزى از آن بر جاى نماند. آن‌گاه ستم را بر جایش نشاندند و هم‌چنان جاى خود را می‌دارد تا خدا كى خواهد كه زمین پر از عدل و داد شود، از آن پس كه پر از ستم و جور شده است.

چون على علیه‌السلام را به خاك سپردند، امام حسن علیه‌السلام به منبر رفت و گفت: «مردم! مردى از میان شما رفت كه از پیشینیان و پسینیان كسى به رتبه او نخواهد رسید. رسول الله پرچم را بدو می‌داد و به رزمگاهش می‌فرستاد و جز با پیروزى باز نمى‌‏گشت. جبرئیل از سوى راست او بود و میكائیل از سوى چپش. جز هفتصد درهم چیزى به جاى ننهاد و مى‌‏خواست با آن خادم بخرد.» (طبقات، ج 3، ص 26)

جز وصیت كوتاهى كه نوشته شد، از امام وصیت‏‌هاى دیگرى نیز در سندهاى قدیمى دیده مى‌‏شود. برخى از آن‌ها را پیش از ضربت خوردن فرموده و برخى را پس از آن كه متوجه دیدار خدا گردید.

برگرفته از کتاب على از زبان على، دكتر سید جعفر شهیدى .

 

برچسب ها
ارسال نظر
نام:
ایمیل:
* نظر: